ابن البلخي

12

فارسنامه ابن بلخى ( فارسى )

انديشه‌ها و افكار ابن بلخى گفتيم كه فارسنامه ، حاوى اطلاعات بسيار ارزنده و معتبرى در تاريخ ، جغرافيا و اوضاع سياسى و اجتماعى و اقتصادى فارس و روحيات و رفتار مردم اين سرزمين است كه با توجه به دقت شايان توجه نويسنده در نقل مطالب و زيبايى و استحكام بيان او ، مىتوان آن را به لحاظ محتوا و لفظ بسيار با ارزش و گرانبها دانست . ابن بلخى ، عاشق پارس و مردم اين سرزمين است و فارسنامه در حقيقت ، باز نماينده جنبه‌هاى والاى فكر و انديشه‌هايى است كه مردم اين ديار را بر ديگر نواحى مزيّت و برترى مىبخشد و هم نشان دهنده آنچه پارس و مردمش را خوار مىسازد . نويسنده ستايشگر عدالت و راستى و گفتار و كردار نيك است و هرگز اعتبار حقيقت را از دست نمىدهد و در بازگو كردن ضعف‌ها و سستىهاى مردم ، درنگ نمىكند : - « در روزگار ملوك فرس ، پارس دار الملك و اصل ممالك ايشان بود . . . و از همه جهان خراج و حمل آنجا بردندى » . ( ص 282 ) . - « اما آنچ مردم پارس را خوار مىسازد يا نيكو ، قاعده پادشاهى در جهان بر عدل و سياست و نيكويى نهاده است و چنان بايد كى هر يك را به جاى خويش به كار برند . . . » « و سپاهيان پارس چون شبانكاره و غير ايشان ، مردمانىاند زبونگير ، چون اميرى . . . با سياست و هيبت باشد همگان از وى بشكوهند و زبون و مطيع او گردند و چون با سياست و هيبت ، دادگسترد و دهنده باشد يكبارگى دست ببرد و اگر سست رگ باشد و خواهد تا مردم را به لطف و نيكويى به دست آرد ، زبون و پاى مال كنند و بر وى مستولى گردند . گويند حجاج بن يوسف چون برادرش را به والئى فارس فرستاد ، چنين گفت : ايشان را مسخر نتوانى كردن الّا به دو كف دست كى يك خون بارد و ديگرى زر و سيم و چون محمد چنين كرد ، دست ببرد . . . اما با ايشان لطف و نرمى به كار نيفتد و گفته‌اند كى اگر دستار شبانكاره به سياست بردارى و باز به وى دهى منّت بيشتر از آن دارد كى به روى خندان دستارى ديگر به دو دهى كه پندارد از ترس مىدهى و بعضى از رعاياى ايشان را همان اولىتر كه به سياست دارند . » ( ص 395 ) . در تحليل اخلاق و رفتار نيز به استناد آنچه خوانده و ديده و شنيده است قضاوت